تبليغاتX
حافظ عبدالله امراء
شهرستان سراوان

YouCameToMe(English-Farsi).mp3

برای دانلود کلیک کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 9:56  توسط حافظ  | 

 

بناي آيا صوفيه در ميدان سلطان احمد استانبول در تركيه يكي از بزرگترين اثرهاي تاريخي دوران بيزانس است و در زمان كنستانتينوس اول بنا شد كه به مدت ۹۱۶ سال به عنوان كليسا و به مدت ۴۸۱ سال در دوران عثماني ها به عنوان مسجد فعال بود. اين بناي ناريخي به دستور آتاتورك در سال ۱۹۳۵ به موزه تبديل و در خدمت صنعت توريسم قرار گرفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 9:57  توسط حافظ  | 

پیامبر اسلام صلی الله تعالی علیه و سلم  سه بارفرمودند:«الطیره شرک ، الطیره شرک ، الطیره شرک» یعنی « شوم شمردن شرک است ، شوم شمردن شرک است ، شوم شمردن شرک است». 

برخی نیز این تفکر را مسیحی می دانند که در فرهنگ ما ریشه دوانیده است. وآن از این قرار است که در شام آخر حضرت عیسی با دوازده نفر از حواریون خود جمعا سیزده نفر شرکت داشتند که سیزدهمین نفر به آنان خیانت کرد.وبرخی منشا این اعتقاد را زرتشتیان می دانند

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 23:9  توسط حافظ  | 

وقتی پیامبر اسلام (صلی الله تعالی علیه و سلم) به مدینه آمدند در آن زمان اهل مدینه در 2 روز که از ایام جاهلیه به جا مانده بود جشن می گرفتند  وآن دو روز یک روز نوروز  ودوم مهرگان بود.و پیامبر اکرم (ص) فرمودند «ان الله تعالی قد ابدلکم بهما خیرا منهما یوم الفطر و یوم النحر» یعنی خداوند به جای آن دو روز ؛ دو روز خیر را به شما بخشید روز فطر و قربانی را.

پس این حدیث دلیل است که احترام و تعظیم نوروز و مهرگان از امور منهیه است و شبیه شدن به آنها در این دو روز مکروه می باشد چون در حدیث آمده «ابدلکم» یعنی به جای آن دو روز و بدل مبدل منه در یک جا اجتماع نمی کنند پس بر ما مسلمانان است که این دو «یوم الفطر و یوم النحر»(عید فطر و عید قربانی) را بزرگ دانیم واز روزی که نهی شده بر حذر باشیم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 22:44  توسط حافظ  | 

ای گرفتار تعصب مانده                                 دائما در بغض در حب مانده

گر تو لاف از هوش و از لب می زنی           پس چرا دم از تعصب می زنی

در خلافت نیست میل ای بیخبر                         میل کی آید ز بوبکر و عمر

میل اگر بودی در آن دو مقتدا                          هر دو کردندی پسر را پیشوا

هر دو گر بردند حق از حق وران                          منع واجب آمدی بر دیگران

گر نمی آید کسی در منع یار                            جمله را تکذیب کن یا اختیار

ور کنی تکذیب اصحاب رسول                            قول پیغمبر نکردستی قبول

گفت هر یارم نجمی روشن است                     بهترین قرن ها قرن من است

بهترین خلق یاران منند                                         اقربا و دوست داران منند

بهترین چون نزد تو باشد بتر                               کی توان گفتن ترا صاحب نظر

منطق الطیر صفحه 32-29 به کوشش دکتر محمد جواد مشکور

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 2:45  توسط حافظ  | 

مجاهد بزرگ جناب حضرت مولانا مراد محمد باركزهي فرزند ارشد جناب مولانا صوفي دوست محمد بلوچ معاون حوزه علميه اشاعت التوحيد سراوان،  امروز ۲۱ بهمن ۱۳۸۹ برابر با ۶ ربيع الاول ۱۴۳۲ وفات نمودند.

وفات ايشان را به تمامي جامعه اهل سنت تسليت عرض مي نمايم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 7:29  توسط حافظ  | 

محمّد بن حنفیه و مختار ثقفی در عهد عبدالله بن زبیر همان گونه كه گذشت محمّد بن حنفیه در سال 65 هجری به علت امتناع از بیعت دچار حبس خانگی شد. علت اساسی این كار، نگرانی عبدالله بن زبیر از سوء استفاده مختار بن أبی عبید ثقفی از وجود محمّد بن حنفیه برای تقویت حركتش در كوفه بود. مختار ثقفی از سرسخت ترین مدافعان عبدالله بن زبیر در ایام محاصره اش در مكّه در سال 64 هجری بود، امّا پس از آن چون آرزوهایش را در كنار ابن زبیر محقّق ندید، شش ماه پس از محاصره اوّل، مكّه را ترك كرد و در رمضان سال 64 هجری به عراق رسید. مختار در كنار شجاعت و جرئتی كه داشت در حیله و مكر نیز ید طولایی داشت و علاقه وافری به زعامت و رهبری داشت. وی توانست كوفه را به تصرّف خود درآورد و با شعار یاری اهل بیت و انتقام خون حضرت حسین، طرفداران بسیاری را دور خود جمع كند كه اكثراً از مخالفان بنی امیه بودند. مختار ثقفی برای سوءاستفاده از موقعیت محمّد بن حنفیه و جلب طرفداری اهل عراق، خود را فرستاده ایشان و خونخواه حضرت حسین بن علی معرفی كرد. او باورهای خرافی بسیاری داشت؛ معتقد به «بدأ» برای خداوند متعال بود و همچنین نزد خود صندلی ای پوشیده با ابریشم داشت و در جنگ ها آن را با خود می برد و می گفت: این از ذخیره های امیرالمؤمنین علی علیه السلام است و نزد ما به منزله تابوت بنی اسرائیل است و در آن سكینه و بقیه است و ملائكه بر جنگجویان ما فرود می آیند. او ادعا می كرد به او وحی می شود.(49) محمّد بن حنفیه بعد از اینكه از اعتقادات و ادعاهای مختار باخبر شد، از وی اظهار برائت كرد و به یارانش گفت كه او مردم را فریب داده است تا به اهدافش برسد.(50) در طبقات ابن سعد آمده است كه محمّد بن حنفیه بر دروازه كعبه ایستاد و درباره مختار گفت: «إنّه كان كذّاباً یكذب علی الله و رسوله»؛ او كذّابی بود كه بر خدا و رسول دروغ می بست. مختار مردم كوفه را به هواداری از محمّد بن حنفیه دعوت كرد و عبدالله بن زبیر بیم داشت كه مبادا جبهه جدیدی علیه او شكل بگیرد. در سال 66 هجری مختار در موسم حجّ سپاهی به سوی مكّه فرستاد و توانست محمّد بن حنفیه را از حبس خانگی رها سازد. گفته اند در این موسم پرچم اهل عراق كه به نام ابن حنفیه بود با پرچم ابن زبیر متفاوت بود و به نوعی اعلان مخالفت علیه ابن زبیر بود و این خطر برای وی بود. عبدالله برادرش مصعب بن زبیر و داماد حضرت حسین رضی الله عنه (همسر سكینه بنت حسین)(51) را برای درهم شكستن قدرت مختار به سوی عراق فرستاد و او توانست در 14 رمضان سال 67 هجری كار مختار را یكسره كند و او را با تمام ادعاهایش از بین ببرد.(52) پس از كشته شدن مختار، عبدالله بن زبیر دوباره از محمّد بن حنفیه دعوت به بیعت كرد، امّا او نپذیرفت و از مكّه بیرون رفت. در همین ایام نامه ای از سوی عبدالملك بن مروان مبنی بر دعوت از وی به شام دریافت كرد و بنابر آن عازم شام شد، امّا در میان راه احساس كرد توطئه و نیرنگی در كار است، لذا از ادامه دادن مسیر منصرف شد و در منطقه ای به نام ایله (در ساحل دریای سرخ) اتراق كرد. در این میان، نامه دیگری از سوی عبدالملك همراه با هدایای بسیاری به دستش رسید حاوی این مطلب كه یا باید بیعت نماید و یا اینكه سرزمین شام را ترك كند. محمّد بن حنفیه آن منطقه را ترك و به سوی مكّه حركت كرد، امّا با ممانعت عبدالله بن زبیر مواجه شد، لذا با همراهانش در طائف [به روایتی در مدینه] سكونت گزید، تا اینكه در سال 73 هجری عبدالله بن زبیر به شهادت رسید. (53)


ادامه مطلب را بخوانيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 13:4  توسط حافظ  | 


عبدالله بن زبیر رضی الله عنه، شهسوار قریش، اوّلین مولود مسلمانان در مدینه، شیرمرد شجاع، عائذ بیت الله و مصلوب كعبه یكی از یاران رسول خدا و از رادمردان غیور صدر اسلام است كه تاریخ نام او را با غیرت و ایمان و جان فشانی و شجاعت ثبت كرده است. تولّدش خطّ بطلان بر اوهام و خرافات خرافه پردازان یهودی و زندگی اش سیلی محكمی بر چهره ظالمان و جائران زمان بود.


او كه جان خویش را بر طبق اخلاص نهاد و از خلیفه مظلوم حضرت عثمان ذی النّورین رضی الله عنه و سپس أمّ المؤمنین عایشه صدّیقه رضی الله عنها، جانانه دفاع كرد. قائم اللیل و صائم النّهار بود. دوستدار پدر و فرمانبردار مادر بود. به خانه خدا پناه آورد و كعبه را تعمیر كرد. آن رادمردی كه تا آخرین نفس های زندگی در مقابل ظلم و جور یزیدیان ایستاد و هرگز تن به ذلّت نداد و همچون حضرت حسین رضی الله عنه در كربلا، خونش را در كنار خانه خدا برای دفاع از حقّ و حقیقت فدا كرد.

نسب و خاندان
پدر عبدالله، صحابی جلیل القدر زبیر بن عوام بن خویلد، و مادرش أسما دختر حضرت ابوبكر صدّیق بود. صفیه دختر عبدالمطلب و عمه پیامبر اكرم صلّی الله علیه وسلّم، مادربزرگ پدری اش، و أمّ المؤمنین حضرت خدیجه بنت خویلد عمه پدرش و أمّ المؤمنین عایشه، خاله خودش بود.(1)

حضرت زبیر بن عوام رضی الله عنه پسرعمه رسول الله صلّی الله علیه وسلّم و یكی از ده یار بهشتی (عشره مبشره) بود كه در سن 16 سالگی اسلام آورد و از هیچ غزوه ای باز نماند. پیامبر درباره اش فرمودند: «لكلّ نبی حواری و حواری الزبیر»؛ هر پیامبری یار مخلصی دارد و یار مخلص من زبیر است.(2) در زمان پیامبر، مردِ روزهای سخت بود و در عهد خلفای راشدین یكی از مشاوران و وزرای دولت اسلامی بشمار می رفت و در جنگ های بسیاری حضور یافت.(3)

حضرت أسما رضی الله عنها نیز از اوّلین مسلمانان بود؛ او و خواهرش عایشه صدّیقه رضی الله عنهما در كودكی ایمان آوردند و در خانه صدّیق اكبر رضی الله عنه رشد و تربیت یافتند. حضرت أسما در آغاز سفر هجرت پیامبر صلّی الله علیه وسلّم آذوقه سفر پیامبر و پدرش ابوبكر را در كیسه ای نهاد و برای بستنش كمربند خویش را به دو قسمت تقسیم كرد و با یك قسمت آن سر كیسه را بست و از این جهت به «ذات النطاقین» (صاحب دو كمربند) مشهور شد.

او بود كه با تحمّل سختی های راه، به پیامبر اسلام و ابوبكر صدّیق در غار ثور آذوقه می رساند، و همو بود كه سیلی سخت ابوجهل را تحمّل كرد امّا هرگز حاضر نشد از مخیفگاه رسول الله و یار غارش خبری به مشركین مكّه بدهد. او زنی بسیار شجاع و باجرئت بود و در جهاد شركت می كرد؛ ایشان همراه همسرش زبیر و فرزندش عبدالله در جنگ یرموك شركت نمود. حضرت أسما با تربیت قرآنی و نبوی رشد یافت و عبادت، تلاوت قرآن، خشوع و خضوع و انهماك در بندگی از ویژگی های بارز ایشان بود و ساعت ها به تلاوت قرآن و دعا و گریه و استغفار می پرداخت.(4)

عبدالله در خاندان شرافت و كرامت و عزّت و سعادت، در زمانی چشم به جهان گشود كه مسلمانان در مدینه از تبلیغات سوء یهودیان در رنج و پریشانی بودند. یهودیان شایع كرده بودند كه ما مسلمانان را سحر كرده ایم و دیگر فرزندی از آنان متولّد نخواهد شد. در این دوران بود كه عبدالله بن زبیر به دنیا آمد و با تولّدش صدای تكبیر صحابه پیامبر در مدینه منّوره طنین انداز شد و شادی و امید دل ها را فراگرفت.

حضرت ابوبكر از فرط شادی این مولود فرخنده را در مدینه چرخاند تا خبر ولادتش به گوش همه برسد.(5) أسما می گوید: در مكّه حامله بودم و در قبا در سال اوّل هجرت فرزندم به دنیا آمد. او را به نزد پیامبر بردم و در دامن ایشان نهادم. آنحضرت تكه ای از خرما را جوید و در دهان فرزندم نهاد و كامش را با آن شیرین كرد، این اوّلین چیزی بود كه در شكم فرزندم داخل شد؛ سپس برای وی دعا كردند.(6) نامش را عبدالله و كنیه اش را ابوبكر نهادند و به جدّش ابوبكر صدّیق رضی الله عنه دستور دادند در گوشش اذان بگوید.(7)

آثار نبوغ و برتری از همان كودكی در او نمایان بود. اوّلین كلمه ای كه در طفولیت بر زبان آورد «السیف السیف» (شمشیر شمشیر) بود. پدرش گفت: به خدا قسم تو را با شمشیر روزگاری خواهد بود.(8) آورده اند كه عبدالله در ایام كودكی روزی با هم سن و سالانش در حال بازی بود كه فردی آمد و بر سر آنان فریاد كشید. همه از ترس فرار كردند مگر عبدالله كه فوراً بچه ها را صدا كرد و گفت: بیایید جمع شوید من سرگروه شما می شوم و با او می جنگیم.(9)

عبدالله 8 سال و 4 ماه از حیات مبارك پیامبر اسلام صلّی الله علیه وسلّم را دریافت. او همواره به منزل آنحضرت نزد خاله اش عائشه صدّیقه رضی الله عنها می رفت.(10) بدین ترتیب در خانه نبوت و خانه صدّیق اكبر رشد و تربیت یافت. پدرش او را در سن هفت یا هشت سالگی برای بیعت به محضر رسول الله صلّی الله علیه وسلّم آورد. پیامبر اكرم وقتی او را دیدند، تبسّم كردند و از او بیعت گرفتند.(11)

عبدالله بن زبیر در عهد خلفای راشدین
عبدالله در عهد رسالت در كنار پدرش شاهد غزوه احزاب و فتح مكّه بود. در زمان ابوبكر صدّیق و عمر فاروق رضی الله عنهما در سن ده سالگی در معركه یرموك، پدرش را همراهی و در امداد و معالجه زخمی ها همكاری داشت. او اگرچه مستقیماً در نبرد شركت نكرد، امّا با سختی جنگ و چكاچك شمشیرها و جان دادن در راه خدا از نزدیك آشنا و مأنوس گشت و این در شجاعت و مهارت جنگی اش تأثیر به سزایی داشت.(12)

اوج جوانی و قدرت عبدالله بن زبیر در عهد خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه بود. در این دوران او تبدیل به یك جوان قوی، نیرومند و بهادر شده بود و در بسیاری از امور شركت فعّال و مؤثر داشت. او یكی از افرادی بود كه خلیفه سوّم آنان را برای جمع آوری مصاحف، همراه حضرت زید بن ثابت رضی الله عنه مأموریت داد.(13)

در سال 27 هجری در كنار عبدالله بن سعد بن أبی السرح در جهاد آفریقا شركت كرد. جُرجیر رومی، پادشاه آفریقا، با 200 هزار نفر به میدان آمده بود، و در مقابل مسلمانان 20 هزار نفر بودند. در این جنگ عبدالله با گروهی به دل سپاه دشمن زد و مستقیماً به جرجیر حمله ور شد و سرش را از تن جدا كرد و بر سرنیزه نهاد و بانگ تكبیر برآورد. این گونه با فراست و تاكتیك مناسب وی، سپاه رومی شكست خورد و آنان با بشارت فتح آفریقا به مدینه منّوره بازگشتند.(14) این اوّلین میدانی بود كه سبب شهرت عبدالله گشت. ایشان هم چنین در سال 30 هجری در لشكركشی به طرف طبرستان شركت كرد و شجاعانه برای اعلای كلمةالله شمشیر زد.(15)

دفاع از حضرت عثمان در یوم الدّار
عبدالله از كسانی بود كه در دفاع از حضرت عثمان رضی الله عنه در ایام محاصره شركت داشت و با تمام عشق و شهامت از ایشان دفاع كرد و به شدّت زخمی شد.(16) آورده اند كه عبدالله بن زبیر در مكّه سخنرانی می كرد و می گفت: در روز دفاع از عثمان رضی الله عنه بیش از ده زخم به بدنم وارد شد و من امروز دست بر آن زخم ها می گذارم و امیدوارم جزو بهترین اعمالم محسوب شوند.(17)

واقعه جمل
نبرد اسف بار جمل در سال 36 هجری رخ داد. آن گاه كه چشمان آتشین ابن سبأ یهودی و چنگال های ابلیس گونه اطرافیانش آتش فتنه و طوفان اختلاف را بعد از فروكش كردن آن، دوباره ملتهب ساخت. در آن لحظات سخت كه حضرت علی رضی الله عنه پس از تلاش های فراوان موفّق به ایجاد تفاهم شد و أمّ المؤمنین عائشه و طلحه و زبیر رضی الله عنهم آماده مصالحه شدند، آشوب گران سبائی شبانه درگیری را آغاز كردند.

أمّ المؤمنین عایشه قاضی بصره را با قرآن كریم به سوی صحابه فرستاد تا جنگ متوقّف شود، امّا همراهان ابن سبأ او را تیرباران كردند، و عایشه فریاد می زد: فرزندانم! روز قیامت را به یاد آورید. آشوب گران هودج عایشه را آماج تیرها و نیزه ها قرار دادند؛ در آن هنگامه، عبدالله بن زبیر از خاله اش أمّ المؤمنین عایشه جانانه دفاع كرد و با تمام شجاعت شمشیر زد. گویند در آن جنگ در حالی در میان مجروحان دیده شد كه چهل و اندی زخم بر بدن داشت و از رمق افتاده بود.

عایشه صدّیقه رضی الله عنها به كسی كه خبر زنده بودن عبدالله بن زبیر را به او داد، ده هزار درهم مژدگانی داد و سجده شكر به جای آورد.(18) عروه بن زبیر گفته است: عایشه بعد از رسول الله و ابوبكر (پدرش) هیچ كس را مانند عبدالله بن زبیر دوست نمی داشت. و نیز گفته است: پدرم و عایشه برای هیچ كس به اندازه عبدالله دعا نمی كردند. (19)
پس از فروكش كردن آتش جنگ جمل و كشته شدن شخصیت های برجسته ای، حضرت علی به فرزندش حضرت حسن رضی الله عنهم گفت: فرزندم! كاش بیست روز قبل از این واقعه پدرت وفات می كرد. حسن گفت: پدرجان شما را از این كار منع كردم! حضرت علی فرمود: فرزندم! نمی دانستم قضیه به این جا می كشد. عبدالله بن زبیر در جنگ صفین شركت نداشت.

موقف ایشان پس از عهد خلافت راشده
عبدالله همراه جمعی از صحابه از جمله حضرت حسن، حسین، عبدالله بن عمر، أنس و... با حضرت معاویه در سال 41 هجری كه سال جماعت (اتحاد و همبستگی) نامیده شد، بیعت كرد. (20) او در سپاه معاویه بن حدیج در جهاد آفریقا شركت داشت و در فتح «بنزرت» در سال 41 هجری و فتح «قیروان» در سال 45 هجری سهیم بود و «سوسه» به دست وی فتح شد. همچنین در سپاهی به فرماندهی یزید بن معاویه در لشكركشی به سوی قسطنطنیه حضور داشت. در این لشكر عده ای دیگر از صحابه از جمله حضرت ابوایوب انصاری، حضرت حسین، عبدالله بن عمر و ابن عباس رضی الله عنهم نیز حضور داشتند.(21)

معاویه رضی الله عنه هر گاه با عبدالله بن زبیر رو به رو می شد، می گفت: «مرحباً بابن عمة رسول الله و ابن حواریه»، و همواره هدایایی به ایشان تقدیم می كرد. حضرت معاویه در دوران امارت بیست ساله اش همین برخورد را با حضرت حسن و حسین رضی الله عنهما نیز داشت.(22) متقابلاً عبدالله نیز معاویه را خوب می شناخت و به او احترام می گذاشت.

هنگام محاصره مكّه در زمان عبدالملك بن مروان گفت: ابن هند (معاویه) كجاست؟ هرگز بعد از او كسی را نیافتیم كه همچون او با دیگران برخورد و تعامل داشته باشد. با وجود این كه ما از او هراس داشتیم او در جنگ ها از ما ابراز ترس می كرد درحالی كه جرئتش از شیر بیشتر بود. ما او را فریب می دادیم و او فریب ما را می پذیرفت درحالی كه او بسیار زیرك بود. به خدا قسم دوست داشتم او در میان ما باقی می ماند تا زمانی كه در این كوه ـ اشاره به جبل ابوقبیس ـ سنگ وجود دارد.(23)

گفت و گوی عبدالله بن زبیر با حضرت معاویه درباره بیعت با یزید
حضرت معاویه در سال 50 هجری در مراسم حجّ به مكّه آمد و جهت گرفتن بیعت از مردم برای ولیعهدی فرزندش یزید نظر عبدالله بن زبیر را جویا شد. عبدالله گفت: ای امیرالمؤمنین! ما شما را بین سه راه اختیار می دهیم هر كدام را اجرا كنید، قبول است؛ یا مانند رسول الله صلّی الله علیه وسلّم عمل كنید یا مانند ابوبكر رضی الله عنه و یا مانند عمر رضی الله عنه.

معاویه گفت: آنان چگونه عمل كرده اند؟ گفت: رسول الله صلّی الله علیه وسلّم مردم را در انتخاب خلیفه و امیر آزاد گذاشت و آنان به خلافت ابوبكر راضی شدند. معاویه گفت: امّا امروز همانند ابوبكر در میانتان یافت نمی شود و من می ترسم اگر شما را به حال خودتان رها كنم دچار اختلاف شوید. عبدالله گفت: درست است پس مانند ابوبكر عمل كن. معاویه گفت: او چگونه عمل كرد؟ عبدالله گفت: او یكی از مسلمانان را كه با او نسبت فامیلی نداشت از میان قریش انتخاب و به مردم پیشنهاد كرد با او بیعت كنند، مردم نیز پذیرفتند؛ تو نیز از میان قریش غیر از خویشاوندانت كسی را انتخاب كن ما می پذیریم.

معاویه گفت: روش سوّم چیست؟ عبدالله گفت: همانند عمر عمل كن. گفت: او چه كار كرد؟ عبدالله پاسخ داد: مسئله را به شورای شش نفره سپرد كه در میان آنان هیچ یك از فرزندان و خویشاوندانش نبود. معاویه گفت: آیا نظر دیگری نداری؟ عبدالله گفت: خیر.(24)

هنگامی كه معاویه صراحتاً خواستار بیعت عبدالله بن زبیر با یزید شد، عبدالله امتناع ورزید و گفت: بیعت با دو خلیفه در یك زمان مخالف حدیث رسول الله صلّی الله علیه وسلّم است. سپس به معاویه گفت: خود شما به ما یادآوری كردید كه رسول الله صلّی الله علیه وسلّم فرموده است: اگر در یك زمان دو خلیفه در زمین بود یكی از آن دو را بكشید.(25)

در زمان یزید
در سال 60 هجری حضرت معاویه رضی الله عنه وفات كرد و یزید پس از 4 سال ولایتعهدی بر اریكه قدرت تكیه زد. در آخرین وصیت های معاویه به فرزندش یزید این مطلب مذكور است: من از سه نفر از قریشیان بر تو هراسانم؛ حسین بن علی، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر. ابن عمر اكثر اوقات مشغول عبادت است و هیچ تمایلی به امارت ندارد.

حسین بن علی انسان سخت گیری نیست و ممكن است اهل عراق كه پدرش را شهید و برادرش را رها كردند با او نیز چنان كنند؛ او از اهل بیت پیامبر است و حقّ بسیار دارد، اگر با او رو به رو شوم از او درگذر می كنم تو نیز چنین كن. امّا ابن زبیر بسیار زیرك و بی نهایت شجاع است و طرفداران زیادی دارد و اگر با تو رو به رو شود تو را شكست خواهد داد، مگر این كه طلب صلح كند و اگر چنین كرد با او صلح كن. و به تو توصیه می كنم كه از ریختن خون مسلمانان اجتناب كنی.(26)

در عهد اسفبار یزید حوادث خونین و ننگین بسیاری رخ داد. منشأ تمام فتنه ها و حوادث، اصرار شدید یزید بر اخذ بیعت از حضرت حسین بن علی و عبدالله بن زبیر و اهل مدینه بود كه منجر به حوادث تلخ كربلای خونین، واقعه حرّه و محاصره مكّه شد. یزید برای گرفتن بیعت از حضرت حسین و عبدالله بن زبیر، به ولید بن عتبه حاكم مدینه مأموریت داد و او كسانی را در پی آن دو فرستاد. عبدالله بن زبیر یك روز مهلت خواست و در این فرصت، شبانه از مدینه خارج شد و به مكّه مكّرمه رفت. امّا حضرت حسین اعلان مخالفت كرد و در سوّم شعبان 60 هجری به مكّه رفت و چند ماهی در آنجا ماند، سپس در 8 ذی الحجّه همان سال به سوی عراق حركت كرد.(27)

بدین ترتیب حضرت حسین و عبدالله بن زبیر مخالفت شان را با یزید نشان دادند. هر دوی این بزرگوارن دو دلیل عمده برای این كار داشتند: اوّلاً تعیین یزید از طریق شورا صورت نگرفت در حالی كه شورا حقّ مسلمانان و دستور خدا (و امرهم شوری بینهم) و سنّّت رسول الله صلّی الله علیه وسلّم است. ثانیاً خلافت به ملوكیت موروثی تبدیل شده بود و باید جلوی این روند گرفته می شد.

عبدالله بن زبیر مكّه را به خاطر موقعیت معنوی و برگزاری اجتماع سالانه حجّ در آن و نزدیكی اش به مدینه منّوره به عنوان پایگاه خویش انتخاب كرد و عملاً مخالفت خویش با یزید و عدم بیعت با او را اعلام نمود. در مدت قیام ایشان در مكّه مكرمه اتّفاقات بزرگی رخ داد؛ مهم ترین این اتّفاقات حادثه خونین كربلا و شهادت جانگداز حضرت حسین و یارانش رضی الله عنهم، و پس از آن فاجعه المناك حرّه در مدینه منّوره بود.

موضع عبدالله بن زبیر درباره رفتن حضرت حسین به سوی عراق
بی شك عبدالله بن زبیر و حسین بن علی دو پرچمدار عدالت خواهی و مبارزه با ظلم و فساد بودند و از روایات صحیح تاریخی به وضوح ثابت می شود كه عبدالله از رفتن حضرت حسین به كوفه راضی نبود و ایشان را از این سفر منع كرد. او به خوبی می دانست كه حركت حضرت حسین به سوی عراق سرانجام خوبی در پی ندارد و به همین خاطر به ایشان گفت: «أین تذهب، إلی قوم قتلوا أباك و طعنوا أخاك؟»؛ كجا می روی، به سوی قومی كه پدرت را كشتند و برادرت را زخمی كردند؟(28) و این را نیز می دانست كه اگر حضرت حسین در عراق شهید شود، همه مشكلات بر سر او فرود خواهد آمد و او در میدان مبارزه با یزید تنها خواهد ماند. به همین دلیل بسیار سعی كرد كه حضرت حسین را در مكّه نگه دارد و مانع رفتنش به كوفه شود. در همین راستا به او پیشنهاد كرد كه اگر در مكّه بمانی ما یار و همكار و خیرخواه تو خواهیم بود و با تو بیعت می كنیم.(29)

عبدالله بن زبیر بیشتر رغبت داشت كه رهبری عمومی در دست حضرت حسین باشد؛ چرا كه او نوه پیامبر بود و مقام والایی در میان مسلمین داشت و عبدالله بن زبیر می توانست با تجربیات جنگی ای كه دارد طرّاح مبارزه علیه یزید باشد و با استقرار قدرت در حجاز، بقیه مناطق نیز به دست آنان بیفتد. امّا حضرت حسین این پیشنهاد را نپذیرفت و گفت: در هر جای دیگری كشته شوم بهتر از این است كه به وسیله من حرمت مكّه شكسته شود.(30)

سرانجام حضرت حسین به سوی كوفه رفت و مصیبت جانگداز كربلا و فاجعه شهادت او و یارانش رخ داد. این اتّفاق، تأثیر روحی عمیقی بر عبدالله بن زبیر گذاشت، و وی به شدّت احساس تنهایی كرد و آنچه قبلاً از آن بیم داشت، اتّفاق افتاد؛ زیرا بزرگ مردی كه در ردیف مخالفین سرسخت یزید بود و وجودش به عبدالله بن زبیر روحیه می داد، شهید شد و از دست رفت. ابن خلدون در این باره می گوید: در این عهد به جز ابن زبیر مخالف دیگری باقی نماند.(31) بنابراین وی از موضعگیری اش احساس خطر كرد، با وجوداین سعی كرد از فاجعه كربلا نهایت استفاده را علیه بیدادگری یزید بنماید.

پس از حادثه كربلا عبدالله بن زبیر در مكّه مكّرمه بر منبر بالا رفت و پس از بیان مذّمت قاتلان حضرت حسین، گفت: «أما والله لقد قتلوه طویلاً قیامه، و كثیراً فی النّهار صیامه، أحقّ بماهم فیه منهم، و أولی به فی الدّین و الفضل. أما والله ما كان یبدّل بالقرآن الغناء، و لا البكاء من خشیة الله الحداء، و لا بالصیام شراب الحرام، و لا بالمجالسة فی حلق الذكر الركض فی طلب الصید، فسوف یلقون غیاً»؛(32)

به خدا قسم آنان حسین را كشتند درحالی كه او شب ها عبادت های طولانی می كرد و روزها بسیار روزه می گرفت. مستحق تر از آنان به خلافت بود و بالاتر از آنان در دین و فضیلت. هرگز مانند آنان نبود، هیچ موسیقی ای را با قرآن عوض نمی كرد؛ هیچ نوحه سرایی ای را با گریه های نیمه شب از ترس خدا معامله نمی نمود؛ هرگز نوشیدن مشروبات حرام را بر روزه و صیام ترجیح نمی داد و نشستن در حلقه های ذكر الهی را به خاطر دویدن در پی شكار از دست نمی داد ـ كنایه از یزید كه مرتكب این امور بود ـ. آنان به زودی به جهنّّم خواهند رسید.

وفد یزید در مكّه برای گرفتن بیعت از عبدالله بن زبیر
یزید پس از برداشتن حضرت حسین رضی الله عنه از سر راه خویش، نامه ای به عبدالله بن زبیر نوشت و از او خواست با وی بیعت كند. امّا عبدالله از این كار سر باز زد. یزید خشمگین شد و سوگند یاد كرد كه عبدالله باید در غل و زنجیر نزد او آورده شود. سپس بدین منظور عده ای از اعیان شام را برای اخذ بیعت نزد عبدالله بن زبیر فرستاد و همراه آنان غل و زنجیر نقره ای و جبّه ای فاخر فرستاد كه غل و زنجیر بر دست و پایش زده و جبّه فاخر را بر آن بپوشند تا سوگند یزید محقّق گردد.

عبدالله پس از مشورت با مادرش حضرت أسما رضی الله عنها، مبارزه و مرگ را بر این ذلّت و خواری ترجیح داد و از قبول بیعت امتناع ورزید. ابن عضاة كه سخن گوی هیئت بود، ایشان را تهدید كرد و گفت: اگر كبوتری از كبوتران حرم مكّه بگوید كه یزید شراب می نوشد و از بیعت خلیفه بیرون آید با این تیر او را به زمین خواهم انداخت. عبدلله گفت: من هیچ بیعتی با یزید نداشته ام كه از آن خارج شده باشم. به خدا قسم من از هیچ كس و هیچ قدرتی ترس و هراسی ندارم و من با دلیل ربّانی راه خویش را برگزیده ام؛ اگر كشته شوم چه خوب است و اگر با موت طبیعی وفات كنم خداوند از حقیقت نیتم باخبر است. سپس دعا كرد: «اللهمّ إنّی عائذ ببیتك»؛ خدایا من پناهنده خانه توام. با این جمله برای همیشه لقب عائذبالله را بر خویش نهاد.(33) در مراسم حجّ همان سال از نماینده حاكم پیروی نكرد و در نماز و افاضه و بقیه مناسك مستقلّ عمل نمود و این مخالفت آشكار با خلیفه اموی، یزید، بود.

عبدالله بن زبیر در مكّه تنها نبود بلكه از میان صحابه و تابعین افراد زیادی با ایشان هم رأی بودند، امثال مسور بن مخرمه، عبدالله بن صفوان و مصعب بن عبدالرحمن بن عوف، كه هدف اساسی همه شان تغییر اوضاع با قیام و مبارزه بود؛ زیرا احساس كردند كه خلافت به ملوكیت موروثی تبدیل شده است و یزید صلاحیت منصب خلافت را ندارد. هدف آنان دفع منكر و مبارزه با جور و فساد بود، به همین دلیل عبدالله بن زبیر تا وفات یزید ادعای خلافت و امارت نكرد، و می گفت: به خدا قسم هدف من فقط اصلاح اوضاع و اقامه حقّ است و هرگز در پی مال و ذخیره كردن دنیا نیستم.(34) و می گفت: بارالها من دیدار تو را دوست دارم پس تو نیز دیدار مرا دوست بدار. من به خاطر تو با دشمنت جنگیدم، پس به من ثواب و اجر مجاهدان عنایت فرما.(35)

نبرد بین یزید و عبدالله بن زبیر
یزید از مخالفت های عبدالله بن زبیر به شدّت به خشم آمد و تصمیم گرفت او را از سر راه خویش بردارد و با او به نبرد بپردازد. این نبرد در دو مرحله در زندگی یزید صورت گرفت:
مرحله اوّل، حمله برادر عبدالله بن زبیر یعنی عمرو بن زبیر بود. عمرو بن زبیر كه با موضع گیری برادرش مخالف بود، از یزید درخواست تجهیزات برای مقابله با عبدالله نمود و با هزار جنگجو به طرف مكّه مكّرمه حركت كرد. عبدالله بارها سعی كرد از طریق مذاكره جلوی شكستن حرمت مكّه را بگیرد و از برادرش عمرو خواست به یزید بنویسد كه عبدالله خواهان درگیری نیست و هیچ اختلافی با كسی ندارد، ولی هرگز قبول نمی كند كه با غل و زنجیر نزد یزید برود. عمرو نپذیرفت و پس از درگیر شدن، سپاه عمرو شكست خورد.(36)

مرحله دوم، حمله حصین بن نمیر و محاصره مكّه بود. یزید در ادامه تلاش هایش برای مبارزه با عبدالله بن زبیر، مسلم بن عقبه را كه بزرگ ترین مجرم فاجعه حرّه و قتل عام مسلمانان در مدینه بود، به مكّه فرستاد. او در راه وفات كرد و حصین بن نمیر بعد از او فرماندهی سپاه را برعهده گرفت و چهار روز قبل از پایان ماه محرّم سال 64 هجری به مكّه رسید و لشكرش را در اطراف مكّه مستقرّ و شهر را محاصره كرد. از آن طرف عبدالله بن زبیر نیز مردم را برای مقابله با سپاه یزید آماده كرد. شكست خوردگان واقعه حرّه نیز به او پیوستند، امّا این گروه در مقابل سپاه یزید بسیار اندك بودند.

در سوّم ربیع الأوّل سال 64 هجری حصین بن نمیر منجنیق ها را بر كوه ابوقبیس و كوه قعیقعان نصب و شروع به سنگ باران مكّه كرد. عده ای از مشاوران عبدالله بن زبیر همانند مسور بن مخرمه بر اثر اصابت سنگ ها شهید شدند و بسیاری از خانه ها تخریب شد و هیچ پناهگاهی برای عبدالله بن زبیر به جز مسجدالحرام باقی نماند و به شدّت در تنگنای محاصره قرار گرفت. در اثنای این نبرد خانه كعبه آتش گرفت و این مصیبت بسیار بزرگی بود كه بر مصیبت های دیگر افزوده شد. البتّه مؤرخین نوشته اند كه سوزاندن كعبه قصد هیچ كس نبوده و این آتش سوزی به طور اتّفاقی رخ داده است.(37)

یزید بن معاویه در اواسط ربیع الأوّل سال 64 از دنیا رفت(38)، امّا به دلیل مسافت طولانی بین مكّه و دمشق، این خبر در اوایل ماه ربیع الثّانی به مكّه رسید. با انتشار این خبر شامی ها سست شدند. حصین بن نمیر پیكی نزد عبدالله بن زبیر فرستاد و خواهان مذاكره در محلّ ابطح شد. مذاكره صورت گرفت و كلام به درازا كشید.

حصین به عبدالله گفت: بعد از وفات یزید كسی را مستحق تر از تو به خلافت نمی یابیم، تو اقدام كن ما با تو بیعت می كنیم، سپس با ما به شام بیا؛ زیرا لشكری كه با من است از اعیان و سران شام هستند، به خدا قسم هیچ كس با این امر مخالفت نخواهد كرد و امنیت مردم به دست می آید و خون ها محافظت می شود، و خون هایی كه بین ما و شما و یا در واقعه حرّه ریخته شده اند، جبران می شوند. عبدالله گفت: من آن خون ها را رها كنم و ببخشم؟ به خدا قسم اگر به جای هر كدام از آنها ده نفر از شما كشته شود باز هم راضی نخواهم شد.(39) بدین ترتیب عبدالله پیشنهاد خلافت را از جانب حصین بن نمیر رد كرد.

معاویه بن یزید
بعد از مرگ یزید پسرش معاویه بن یزید كه انسان شایسته و خیرخواهی بود، خلیفه شد، امّا وی پس از سه ماه از منصب خلافت كناره گیری كرد و به مردم اختیار انتخاب خلیفه دلخواه را داد و خود پس از چندی وفات كرد.(40) با وفات معاویه بن یزید مشكلات زیاد شد. عده ای از اهل شام كه در رأس شان ضحّاك بن قیس امیر دمشق بود، خواستند با عبدالله بن زبیر بیعت كنند، حتّی مروان بن حكم نیز چنین فكری در سر داشت كه به مكّه برود و با عبدالله بن زبیر بیعت كند، امّا یمنی ها به سركردگی حسّان بن مالك به شدّت با این امر مخالفت كرده و حاضر به بیعت با غیر بنی امیه نشدند.

این وضعیت تا 6 ماه ادامه یافت تا این كه تصمیم گرفتند شورایی تشكیل دهند، و سرانجام مروان بن حكم كه از تیره دوم بنی امیه بود، انتخاب شد. به نظر عده كثیری از محقّقین و مؤرخین، مروان جزو خلفا به شمار نمی رود بلكه باغی ای است كه علیه امیر المؤمنین عبدالله بن زبیر رضی الله عنه قیام كرده است.(41)

خلافت امیر المؤمنین عبدالله بن زبیر
از طرف دیگر در حجاز پس از وفات یزید بن معاویه اكثر مردم به حضرت عبدالله بن زبیر روی آوردند و در سال 64 هجری در حجاز، عراق، مصر و حتّی شام با او بیعت شد و به جز قسمتی از شام (اردن) بقیه بلاد اسلامی به خلافت او اذعان كردند و بدین ترتیب او خلیفه شرعی شد و برای این مناطق فرماندارانی فرستاد. به تصریح بسیاری از علما و مؤرخین، بیعت عبدالله بن زبیر بیعتی شرعی بود و او از مروان مستحق تر به خلافت بود.

علّامه ابن كثیر می گوید: سپس او ـ یعنی عبدالله بن زبیر ـ پس از وفات معاویه بن یزید امام مسلمین شد و او از مروان بن حكم اولی تر بود.(42) ابن حزم و سیوطی و علّامه ذهبی نیز شرعی بودن این خلافت را تأیید كرده اند.(43) به جز سه شخصیت بزرگ یعنی عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس و محمّد بن حنفیه بقیه اهل حجاز با ایشان بیعت كردند.(44) از شخصیت های برجسته ای كه با ایشان بیعت كردند عبدالله بن مطیع عدوی، عبدالله بن رضوان بن امیه، حارث بن عبدالله بن ابی ربیعه، عبید بن عمیر، عبیدالله بن علی بن أبی طالب و عبدالله بن جعفر را می توان نام برد.(45)

البتّه عبدالله بن عمر به دلیل این كه نمی خواست در دوران اختلاف امّت با كسی بیعت كند، از این امر امتناع ورزید، و ابن عباس و محمّد بن حنفیه گفتند:زمانی با تو بیعت می كنیم كه همه بر تو اتّفاق كنند. (46) در این باب اگرچه كدورت هایی بین ابن عباس و عبدالله بن زبیر به وجود آمد، امّا ابن عباس از عبدالله بن زبیر به خوبی یاد كرده است و درباره اش می گفت: او تلاوت كنندة قرآن، متبع سنّت رسول الله، فرمان پذیر خداوند و خویشتن دار در اسلام بود. پدرش زبیر، مادرش أسما، جدّش ابوبكر، عمه اش خدیجه، خاله اش عایشه و جده اش صفیه بود.(47)

عبدالله بن زبیر، ابن عمر و ابن عباس را وادار به بیعت نكرد و آنان را تحت فشار قرار نداد. در مورد محمّد بن حنفیه نیز ابتدائاً اینگونه عمل كرد، امّا پس از آنكه اكثر مسلمانان با عبدالله بن زبیر بیعت كردند، از ایشان خواست كه به عهد خویش وفا كند. در سال 65 هجری رسماً از او خواست بیعت كند، امّا چون او امتناع ورزید عبدالله بن زبیر او را در شعب (محل استقرارش) حبس خانگی كرد.(48)

ادامه دارد .........

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 11:52  توسط حافظ  | 

فرارسيدن عيد قربان ياد آور روش ابراهيم بت شكن را بر همه موحدان جهان تبريك عرض مي كنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 0:16  توسط حافظ  | 

عایشه صدیقه

حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در هر سفر یكی از همسران خویش را به همراه می بردند در باز گشت از سفری حضرت عایشه رضی الله عنها همراه ایشان بودند و در یكی از استراحتگاههای وسط راه حضرت عایشه از كجاوه ( اتاقكی كه بر روی شتر قرار میدادند ) خارج شدند و برای قضای حاجت از كاروان دور رفتند ناقوس حركت در این بین به صدا در آمد و شتربان كجاوه را بربالای شتر قرار داد غافل از اینكه عایشه در میان آن نیست و ساربان كاروان را به حركت در آورد .

عایشه رضی الله عنها كه برگشت دید كه ای داد و بیداد كاروان رفته است چون یقین داشت بدنبالش خواهند آمد در جای خود نشست .

قانون این بود كه همیشه پشت سركاروان و بافاصله فردی حركت میكرد تا اشیاء بجامانده را جمع آوری كند در آن سفر این وظیفه به حضرت صفوان محول شده بود او وقتی به عایشه رسید گفت ( سبحان الله زن رسول خدا ) و دیگر بدون آنكه كلمه ای بگوید شتر را خواباند تا عایشه بنشیند و دهانه شتر را گرفت و حركت كرد تا به كاروان رسید اما همین اتفاق ساده سوژه خوبی برای منافقان بود كه بگویند بله زن جوان است و مرد جوان و از این حرفها كه قلم را نمی رسد كه جسارت كند و بنویسد اما حرفها كه پخش شد و تا آنكه آیات برائت عایشه در سوره نور نازل شد و درقسمتی از آیات آمد .

(إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَهُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَهِ (النور:19)

(آنان كه دوست دارند تا فاش شود تهمت بدكاری در بین ایمان آورنده گان برای آنها در دنیا و آخرت عذابی درد ناك است .) درسوره احزاب آیه 58 درهمین رابطه می فرماید .

(وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَاناً وَإِثْماً مُبِيناً) (الأحزاب:58)

(و آنها كه آزار میدهند زنان و مردان مؤمن را به تهمت عمل بدی كه انجام نداده اند پس بدرستیكه بردوش خود بار گرانی از گناه آشكار و پنهان را نهادند )

بهر حال ما این آیات را نیاوردیم كه حضرت عایشه را از زنان مبرا كنیم خوشبختانه در این مورد كسی با ما اختلاف ندارد ما آیه را شاهد آوردیم تا مطلب دیگری از آن گواهی بیاوریم نخست اینرا بگویم كه شیعه نیز در اینكه آیات فوق در حق عایشه است با ما متفق است پس توجه كنید خدا چه می گوید .

(وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ)(الأحزاب:58)

(كسانیكه آزار میدهند ( باتهمت زدن ) زنان و مردان مؤمن را )

منظور از مؤمنات در اینجا حضرت عایشه و از مومنین حضرت صفوان است پس خدا كه آنها را از زمره مومنین و مومنات می نامد آیا برایمان حقی باقی می ماند

كه ایشان را كافریا منافق بدانیم .

یا وقتی در آیات زیر می خوانیم :

(إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ) (النور:23)

( و كسانیكه اتهام به بد كاری میدهند زنان نیكوكار ایمان آورنده بی خبر از همه جای را ، خدا آنها را در دنیا و آخرت لعنت میكند و برای آنها عذابی بزرگ است )

منظور از محصنات غافلات مؤمنات حضرت عایشه است .

پس ما چگونه بعد از آنكه خدا ( جل و علا ) به عایشه لقب های عظیم میدهد .

حی یكیش لقبهاى كه اگر یكى از آن در حق هر زنى دیگر نازل مى شد براى افتخارش كافى بود . چگونه بعد از همه اینها به عایشه بد میگوییم ؟

و او را منافقه و مغرض می شناسیم ؟

باز گوئی این ماجرا در قرآن با آیه ای پایان می یابد كه اگر مسلمانان با دقت به آن توجه كنند دیگر از میان آنها كسی پیدا نخواهد شد كه در حق حضرت عایشه زبان درازی كنند . مگر آنكه بنام مسلمان و در دل منافق باشد . مگر آنكه به قرآن ایمان نداشته باشد آیه می فرماید :

(الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُولَئِكَ مُبَرَّأُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ) (النور:26)

(زنان نا پاك لایق مردان نا پاكند و مردان خبیث برای زنان خبیث استند و زنان پاك مال مردان پاكند و مردان پاك مال زنان پاك اند آنها برئ اند از آنچه كه ( منافقان ) میگویند و برای آنها آمرزش و رزق كریم است )

این آیه یعنی چه ؟ یعنی اگر عایشه خبیث بود باید نصیب خبیث می شد و اگر طیبه و پاك و پاكیزه بود باید حق طیب و پاك میشد و این آیه در باره عایشه است زیرا از برائت او از تهمت صحبت میكند .

خوب آدمهای حسابی ! عایشه نصیب كی بود از لحظه بلوغ نصیب رسول خدا شد و پیامبر در حالی از جهان فانی رحلت نمود كه سرشان بر سینه عایشه بود و پس از وفات رسول الله حضرت عایشه تا آخر عمر شوهر هم نكرد و در همان اطاق كه ده سال با پیامبر سپری كرده بود باقی عمر را نیز به سر برد و پیامبر در حق او فرموده كه ( او زن من در بهشت است )‌.

و این اظهر من الشمس است ، كه بعد از خدیجه ، عایشه بیش از زنان دیگر عزیز و مورد توجه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بوده است .

روزی كه افترا زدن به عایشه ورد زبانها شد حضرت عمر رضی الله عنه به حضرت محمد صلی الله علیه آله وسلم عرض كرد .

( یارسول الله تو یادت میآید كه یكبار در نماز ، لباست آلودگی داشت و جبریل بتو خبرداد خوب خدائی كه راضی نشده آلودگی را در لباس تو ببیند چطور امكان دارد كه زنت را ، شریك زندگیت را ، آلوده ببیند و خبرت ندهد .)

حضرت عمر در پایان این جمله فریاد زد .

( هذا بهتان عظیم ) ( این افترائى بس بزرگ است .)

وخداوند (ج) آیه نازل كرد وحرف عمر راتایید فرمود و عیناً تكرار كرد.

آیه آمد كه( هذا بهتان عظيم ) سورة النور آية 16

كجاست عمر تا امروز ببیند كه برخى از مسلمین به حضرت عایشه تهمتى بزرگتر از زنا را نسبت میدهند ؟ به ام مومنان اتهام كفر و نفاق و ارتداد میاورند؟ كجاست عمر تا نعره بزند .( سبحانك هذا بهتان عظيم ) سورة النورآية 16

حالا كه او نیست بیایید اى مسلمانان یكصدا براى حفظ ناموس پیامبر بگوییم . سبحانك هذا بهتان عظیم

بعضى از دانشمندان شیعه مثال عجیبى میاورند و مى گویند .

( این تازگى ندارد كه زن پیامبرى فاسد باشد بیش از این زن حضرت لوط و زن حضرت نوح نابكار بودند )

آنها در این دلیل تراشى به همان شیوه عجیب یعنى قیاس خود متوسل مىشوند درجواب باید گفت .

( این كه حرف نشد ! زن حضرت لوط و نوح فاسد بودند كه بودند به زن پیامبر چه ربطى دارد با این استدلال چرا زن حضرت على نباشد ( استغفرالله ) ما الان گفتیم كه خدا آلودگى را بردامان پیامبر خویش تحمل نمى كند وبه همین دلیل است كه زن نوح را غرق كرد وبرسر زن لوط باران آتش بارید ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍

اما با زن محمدصلی الله علیه وآله وسلم چه كرد‍‍‍ ؟ محمد صلی الله علیه وآله وسلم تا لحظه مرگ در اتاق عایشه در كنار عایشه بود خدا در باره زن پیامبر ما جز خوبى نفرموده است . آخر اینها چه وجه تشابهى بین حضرت عایشه وزنان حضرات نوح و لوط یافتند .

حتى ببینید بعد ها وقتى كه بین على و عایشه اختلاف بروز كرد و على پیروز شد بر سرزن پیامبر باران آتش نباراند ویا او را غرق نكرد بلكه با احترام تام او را به خانه پیامبر بر گرداند پس این یك قانون كلى است كه خبیث باطیب یكجا نمى توانند باشند چنانكه بین لوط بین نوح و زنش و بین آسیه و فرعون جدائى افتاد و اگر تا آخر عمر یكجا بودند این معنى را دارد كه یا هر دو پاكند ویا هر دو نا پاك . تا نظر علماى شیعه چه باشد .

مذهب تسنن و آشنایی بیشتر با آن

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 23:5  توسط حافظ  |